احمدی مقدم: ایمیل ها و اس ام اس ها کنترل می شود

15 ژانویه 2010

احمدی مقدم

سرتیپ اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی، گفته که ایمیل ها و اس ام اس ها کنترل می شود و با افرادی که از طریق اس ام اس و ایمیل افراد را تشویق به حضور در تجمعات می کنند، برخورد می شود.

آقای احمدی مقدم گفته است که "ایمیل ها و اس ام اس ها از جایی فرستاده می شود که کاملا در کنترل ما قرار دارد و تصور نکنند که آنتی پروکسی جلویش را می گیرد و این تصور اشتباه را نداشته باشند که کنترل نمی شوند" اما در مورد نحوه کنترل مبادله پیام از طریق ایمیل و اس ام اس، نهاد کنترل کننده و جنبه های حقوقی مورد استفاده در این زمینه توضیحی نداده است.

براساس قانون جرایم رایانه ای جمهوری اسلامی، سرویس دهندگان اینترنتی موظف هستند اطلاعات مربوط به کاربران را برای چند ماه نگهداری کنند و این اطلاعات با حکم قضایی می تواند در دسترس نهادهای امنیتی قرار گیرد.

در ماههای اخیر به دلیل محدودیت های رسانه ای در داخل ایران، استفاده از اینترنت، با وجود کاهش سرعت آن، برای انتقال تصاویر و ایمیل و انتشار اخبار مربوط به تجمع ها و تظاهرات مخالفان دولت رونق گرفت.

دولت هم به منظور مقابله با ارتباط بین تظاهرکنندگان، در جریان تظاهرات اعتراضی به قطع پیام های کوتاه یا اس ام اس مبادرت کرده است ولی استفاده از اس ام اس در ایران بسیار رایج است و از آن به طور گسترده برای مبادله اخبار و اطلاعات استفاده می شود.

تظاهرات روز عاشورا

اکنون رئیس پلیس کسانی را که با استفاده از اس ام اس به اطلاع رسانی سیاسی مبادرت می ورزیده اند مورد تهدید قرار داده و گفته است که "تاکنون با این افراد مدارا شده است" ولی پس از اتفاقات روز عاشورا ، "مدارا کنار گذاشته شده و با این افراد از سوی پلیس و قوه قضائیه برخورد می شود."

در روز عاشورای امسال، بین عزاداران مخالف دولت و ماموران نیروی انتظامی و افراد موسوم به لباس شخصی درگیری روی داد که براساس گزارش های خبری و تصویری انتشار یافته، با خشونت شدید از سوی ماموران امنیتی همراه بود.

در پی این تظاهرات، که در جریان آن برخی از تظاهرکنندگان در برابر حملات نیروهای دولتی به مقاومت مبادرت کردند، شماری از مقامات و رسانه های حکومتی معترضان را به اهانت به مقدسات دینی متهم ساختند و از تصمیم به شدت عمل در تظاهرات بعدی سخن گفتند.

آقای احمدی مقدم گفت که "کسانی که به خیابان می آیند عامل اصلی نیستند بلکه تحریک کنندگان و افرادی که اقدام به فراخوانی و سازماندهی این افراد می کند ، عوامل اصلی هستند که شاید در میدان هم نباشند."

فرمانده پلیس هشدار داده که تا پیش از این با کسانی که از طریق ایمیل و اس ام اس فراخوان برای "شرکت در اجتماعات غیرقانونی و اغتشاش" می دادند، برخورد نکرده چون "قرار بر برخورد نبوده است و از این پس اگر این افراد به کار خود ادامه دهند، همه سوابق گذشته آنها که ثبت شده است تحت حساب و کتاب قرار می گیرد."

به گفته آقای احمدی مقدم، "آنهایی که کار سازماندهی و یا فراخوانی انجام می دهند، حتما جرمشان بسیار بیشتر از افرادی است که کف خیابان می آیند و قانون شکنی می کنند."

در روز عاشورا، عزاداران مخالف دولت در نقاط مختلف به خصوص تهران تظاهراتی را برگزار کردند که براساس گزارش های خبری و تصویری، با خشونت نیروهای انتظامی و افراد موسوم به لباس شخصی مواجه شد هرچند در مواردی نیز تظاهرکنندگان به مقابله با ماموران دولتی پرداختند.

Source link

دیده بان حقوق بشر: سعید مرتضوی را تحت تعقیب قرار دهید

15 ژانویه 2010

یک سازمان بین المللی دفاع از حقوق بشر خواستار پیگرد قانونی دادستان سابق تهران به اتهام قتل شده است.

دیده بان حقوق بشر، از سازمان های بین المللی دفاع از حقوق بشر، با استناد به قرائت هیات تحقیق مجلس در مورد حوادث پس از انتخابات و بازداشتگاه کهریزک، از قوه قضائیه ایران خواسته است که سعید مرتضوی، دادستان سابق عمومی و انقلاب تهران، معاون دادستان کل و رئیس ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز را از معاونت دادستانی کل برکنار و به این ترتیب، راه را برای رسیدگی به اتهامات او هموار کند.

اوایل این هفته ، هیات ویژه مجلس برای رسیدگی به حوادث پس از انتخابات و بازداشتگاه کهریزک، گزارشی را به مجلس ارائه کرد که در آن سعید مرتضوی مسئول انتقال بازداشت شدگان در جریان تظاهرکنندگان اعتراضی مردم به بازداشتگاه کهریزک، آزار زندانیان و در نتیجه، مرگ سه تن از آنان معرفی شده است.

جو استورک، معاون بخش خاورمیانه و شمال آفریقا در دیده بان حقوق بشر، با ابراز این نظر که "جرایم این مقام عالیرتبه قضایی ایران به مراتب از محدوده تحقیقات هیات پارلمانی" فراتر می رود، خواستار تشکیل یک کمیسیون مستقل تحقیق شده است تا به نقش آقای مرتضوی و سایر مقامات عالیرتبه ایران در زیرپا گذاشتن موازین حقوق بشر دست کم از سال ۲۰۰۰ بعد رسیدگی کند.

اژه ای دادستان کل و مرتضوی - عکس از فارس

آقای استورک در اظهارات خود، سعید مرتضوی را "ناقض زنجیره ای حقوق بشر" توصیف کرده و گفته است که پرونده "تخلفات نامطلوب او" به سالها پیش باز می گردد و از هیات تحقیق مجلس خواسته است تا دامنه تحقیقات خود را به سوابق آقای مرتضوی هم تعمیم دهد.

دیده بان حقوق بشر یادآور شده است که هیات ویژه مجلس به منظور تحقیق پیرامون اتهامات راجع به شکنجه و بدرفتاری با بازداشت شدگان در جریان سرکوب اعتراضات پس از انتخابات تشکیل شد و در گزارش خود اظهارات سعید مرتضوی در مورد اعزام بازداشت شدگان به کهریزک به دلیل کمبود فضا در زندان اوین را مردود اعلام داشته است.

هیات تحقیق تصمیم سعید مرتضوی به انتقال معترضان بازداشتی به کهریزک را حتی در صورت فقدان فضای لازم در زندان اوین غیر موجه توصیف کرده است.

دیده بان حقوق بشر به نقل از گزارش هیات ویژه، بدرفتاری و آزار بازداشت شدگان از جمله ضرب و شتم و تحقیر آنان، محرومیت از غذا و آب کافی، بدی تهویه و ازدحام زندانیان در فضایی کوچک را یادآور می شود و مسئولیت آقای مرتضوی به خصوص در ارتباط با مرگ سه تن از بازداشت شدگان به اسامی محسن روح الامینی، امیر جوادی فر و محمد کامرانی را مورد تاکید قرار می دهد.

احمدی مقدم - عکس از فارس

در گزارش دیده بان حقوق بشر آمده است که شرایط بازداشتگاه کهریزک به گونه ای بود که مقامات قضایی ایران بیش از دو سال پیش دستور تعطیلی آن را صادر کرده بودند اما این تاسیسات تا ماه ژوئیه سال جاری همچنان فعال بود و تنها پس از انتشار خبر درگذشت محسن روح الامینی در حین بازداشت در این محل بود که رهبر جمهوری اسلامی دستور بستن آن را صادر کرد.

مرتضوی و مسئولان دیگر

دیده بان حقوق بشر همچنین یادآور می شود که براساس گزارش هیات ویژه مجلس، اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی هم از اوایل ماه اوت مرتبا در جریان گزارش های مربوط به شرایط کهریزک قرار داشت و به این ترتیب، در مسئولیت آنچه که در این بازداشتگاه روی داده سهیم است.

آقای استورک گفته است که "دلایلی وجود دارد حاکی از اینکه افراد دیگری هم در کنار مرتضوی در مسئولیت حوادث دردناکی که در کهریزک روی داد سهیم بوده اند."

گزارش دیده بان حقوق بشر می افزاید که پس از انتخابات بحث برانگیز ریاست جمهوری ایران، سعید مرتضوی، علاوه بر اعزام بازداشت شدگان به کهریزک، مسئول بازجویی رهبران و اعضای احزاب اصلاح طلب هم بود.

مرتضوی و آیت الله خامنه ای - عکس از فارس

دیده بان حقوق بشر در مورد سوابق آقای مرتضوی می نویسد که در سال ۲۰۰۰ میلادی، سعید مرتضوی به عنوان قاضی شعبه ۱۴۱۰ دادگاه عمومی، رهبری سرکوب صدای مخالفان و منتقدان را برعهده داشت و حکم تعطیلی بیش از یکصد روزنامه و مجله را صادر کرد.

در این گزارش آمده است که در ژوئن سال ۲۰۰۳، زهرا کاظمی، روزنامه نگار و عکاس ایرانی-کانادایی، در حین بازداشت زیر نظر ماموران امنیتی تحت امر آقای مرتضوی درگذشت و وکلای خانواده خانم کاظمی گفته اند که در بدن وی علایم شکنجه، از جمله ضرباتی به ناحیه سر، دیده شده و سعید مرتضوی مستقیما در بازجویی از این روزنامه نگار مشارکت داشته است.

دیده بان حقوق بشر می افزاید که در سال ۲۰۰۴، سعید مرتضوی بازداشت خودسرانه و حبس بیش از بیست وبلاگ نویس و روزنامه نگار ایرانی در زندان های مخفی را سازمان داد و دیده بان حقوق بشر مطلع شده است که مرتضوی در آزار این بازداشت شدگان، از جمله نگهداری طولانی مدت آنان در سلول های انفرادی و اجبار زندانیان به امضای اعتراف نامه های ساختگی، که بعضی از آنها از تلویزیون دولتی هم پخش شد، مستقیما دخیل بوده است.

سعید مرتضوی، که مخالفان دولت در ایران از او به عنوان یکی از افراد نزدیک به مقامات ارشد حکومت یاد کرده اند، ۴۲ سال سن دارد و از سنین جوانی وارد قوه قضاییه جمهوری اسلامی شد و سمت های مختلف از جمله ریاست دادگاه عمومی شهر بابک، ریاست شعبه ۹ دادگاه عمومی تهران، ریاست شعبه ۳۴ مجتمع قضایی کارکنان دولت و ریاست شعبه ۱۴۱۰ دادگاه مطبوعات را برعهده داشته است.

وی در سال ۱۳۸۱ به سمت دادستان عمومی و انقلاب تهران منصوب شد و تا شهریور سال جاری، و انتصاب به معاونت دادستانی کل کشور، این سمت را برعهده داشت.

در آذرماه، محمود احمدی نژاد با صدور حکمی سعید مرتضوی را، با حفظ سمت قضایی، به ریاست ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز منصوب کرد وآقای مرتضوی در حال حاضر هر دو سمت را برعهده دارد.

Source link

موسوی مرگ استاد دانشگاه تهران را به ‘دشمنان ملت’ نسبت داد

15 ژانویه 2010

تشییع جنازه مسعود علی محمدی

میرحسین موسوی کشته شدن مسعود علی محمدی، فیزیکدان ایرانی، که روز سه شنبه در برابر خانه اش در شمال تهران ترور شد را به "دشمنان ملت" نسبت داده و آن را تسلیت گفته است.

آقای محمدی استاد 50 ساله دانشگاه تهران، در انتخابات ریاست جمهوری که با اعتراضات گسترده به نتایج آن همراه شد، از نامزدی میرحسین موسوی حمایت می کرد و دانشجویانش پس از مرگ او نوشتند که "سرسختانه" از جنبش اعتراضی ایران حمایت می کرد.

آقای موسوی در بیانیه ای که در سایت نزدیک به او، "کلمه"، منتشر شد نوشت: "شهادت مظلومانه دانشمند برجسته فیزیک و استاد دانشگاه تهران دکتر مسعود علی محمدی بازگوی این حقیقت تلخ است که دشمنان ملت ایران برای تحقق منافع خود، قصد دارند از شرایط بحرانی سود ببرند و مسلما این اقدام جنایتکارانه بخشی از طرح وسیعی است که ضرورت دارد همگان فارغ از تمایلات سیاسی، برای کشف ابعاد دیگر آن به مراقبت و تامل بپردازند."

او مرگ این استاد دانشگاه را به مردم ایران، دانشگاهیان و خانواده او تسلیت گفت.

دولت ایران می گوید که آقای محمدی "دانشمند هسته ای" بوده و مرگ او را به دشمنان ایران که با برنامه هسته ای مخالفند نسبت داده است. اما دانشمندان غربی با توجه به مجموعه تحقیقات آقای محمدی او را متخصص فیزیک کوانتوم می دانند و نه اتمی.

جان لاین، خبرنگار بی بی سی، می گوید که مخالفان دولت در ایران مظنونند که ترور او در صبح روز سه شنبه در برابر خانه اش کار نهادهای حکومتی بوده است.

پیکر آقای محمدی روز پنجشنبه در گورستان "امامزاده علی اکبر" در محله چیذر تهران و در میان تدابیر شدید امنیتی به خاک سپرده شد.

سایت اینترنتی جرس (جنبش راه سبز) با انتشار چند گزارش و عکس از مراسم تشییع جنازه مسعود علی محمدی، به نقل از شاهدان عینی نوشته است که پلیس های موتورسوار و مأموران لباس شخصی، امنیتی و بسیجی در خیابان های منتهی به منزل آقای علی محمدی مستقر بوده اند و جو امنیتی حاکم بر مراسم خاکسپاری بسیار شدید توصیف شده است.

این خبرگزاری به وقوع کشمکش های پراکنده بین برخی از مردم و نیروهای امنیتی اشاره کرده است.

در مقابل، برخی از حاضران حامی دولت با سر دادن شعارهای "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر اسرائیل" مسیر منتهی به امامزاده علی اکبر چیذر را طی کرده اند.

از مسعود علی محمدی به عنوان اولین دانش آموخته مقطع دکترای فیزیک از دانشگاه صنعتی شریف و نخستین فارغ التحصیل دکترای فیزیک داخل کشور نام برده می شود.

او در اثر انفجار بمبی که در یک موتورسیکلت کار گذاشته شده بود کشته شد.

پلیس یا دستگاه های اطلاعاتی ایران تاکنون از کشف هیچ سرنخی در این ترور خبر نداده اند.

مقام های دولتی در ایران انگشت اتهام را به سوی سه کشور مختلف دراز کرده اند.

محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران در یکی از تازه ترین واکنش ها به ترور مسعود علی محمدی، شیوه بمب‌گذاری در ترور آقای علی محمدی را "شیوه صهیونیستی" خواند.

اما علی اکبر جوانفکر مشاور رسانه ای آقای احمدی نژاد به خبرگزاری فرانسه گفت که آمریکا، بریتانیا و اسرائیل "در صدر فهرست مظنونان قرار دارند."

هیات دولت ایران روز سه شنبه در بیانیه ای در ارتباط با کشته شدن آقای محمدی نوشته بود: "از يك سو ماموران جاسوسی و اطلاعاتی دولت آمريكا در كشورهای ثالث اقدام به ربودن چند شهروند ايرانی و انتقال آنها به آمريكا می كنند و از سوی ديگر عوامل سرسپرده و خائن او (آمریکا) در داخل ايران دست به ترور يكی از شهروندان و صاحب‌ فكر و انديشه می‌زنند."

دولت آمریکا این اتهام را بی پایه خوانده است.

Source link

دور تازه تهدید به اعدام در ایران

15 ژانویه 2010

علی اصغر رمضانپور

بی بی سی

به دنبال دور تازه ای از تهدید به اعدام از سوی مقامات ایران ، احکام تازه ای از سوی قوه قضاییه ایران صادر شده است که گروهی از معترضان را به زندان محکوم کرده است.

دو دانشجوی معترض به محرومیت سیاسی و 5 نفر از محکومان اعتراضات پس از انتخابات بنا بر اعلام دادستانی ایران به یک تا پانزده سال زندان محکوم شده اند.

صدور این احکام در حالی است که پیش از این فرمانده نیروی انتظامی و وزیر کشور و دادستان تهران، از اجرای حکم محاربه برای شرکت کنندگان در اعتراضات سخن گفته بودند.

بنا بر قوانین ایران محکوم به حکم محاربه از طریق اعدام یا قطع یک دست و یک پا و تبعید مجازات می شود. با وجود همه تبلیغات دولتی در دو مورد عاطفه و ضیا نبوی که از سوی دادستان به عنوان محارب معرفی شده بودند و با و جود صدور احکام سنگین زندان به نظر می رسد دادستان موفق نشده است در باره صدور حکم محاربه قاضی را قانع کند.

عاطفه نبوی دانشجوی 28 ساله ای است که در روز 25 خرداد در تظاهرات اعتراض به نتیجه انتخابات شرکت کرد و بازداشت شد اما پس از 6 ماه ماندن در زندان در دادگاه به اتهام محاربه محاکمه شد.

یکی دیگر از کسانی که گفته شد به اتهام محاربه محاکمه می شود ضیا نبوی دانشجوی که گفته شده است برای دفاع از حقوق دانشجویانی فعالیت می کرد که به دلایل سیاسی از تحصیل محروم شده بودند.

اعتراض به حکم محاربه

دلیل عدم صدور حکم محاربه از دید شادی صدر حقوق دان و فعال مدنی بی اعتمادی افکار عمومی نسبت به محارب خواندن مخالفان است.

گروهی از حقوق دانان هم معتقدند حتی با همین قوانین موجود هم صدور حکم محاربه برای معترضان وجاهت حقوقی ندارد. متهم کردن معترضان پس از انتخابات به محاربه، پس از اعتراضات روز عاشورا که با مقابله برخی از معترضان با حمله پلیس همراه بود، از سوی جناح تندرو نزدیک به دولت آغاز شد.

محسن حبیبی تولیت مدرسه علمیه آیت الله مجتهدی که از مراکز علمی نزدیک به آیت الله محمد تقی مصباح یزدی است گفت که مخالفان حکم محاربه دارند و اگر دستگاه قضایی کوتاهی کند مردم برخورد با سران فتنه را واجب می دانند. همچنین آیت الله مصباح یزدی که از روحانیون حامی دولت محسوب می شود شعار ها و حرکات و پوشش های معترضان را فساد در زمین خواند و آیت الله علم الهدی در راهپیمایی سازمان شده از سوی دولت سران اعتراضات را به انجام محاربه متهم کرد.

شرایط سیاسی

با وجود این تهدید ها، ناظرانی مانند نیما راشدان، رییس یک مرکز مطالعات سیاسی در ژنو، معتقدند اگرچه حکومت ایران از مطرح کردن حکم اعدام برای ترساندن مخالفان استفاده می کند اما شرایط برای اعدام مخالفان فراهم نیست.

به گفته آقای راشدان دولت ایران از نظر داخلی و بین المللی در شرایطی نیست که بتواند دست به اعدام معترضان بزند.

در همین زمینه شادی صدر معتقد است هدف حکومت از متهم کردن معترضان به محاربه وابسته نشان دادن آن ها به گروه هایی است که از نظر جمهوری اسلامی گروه های تروریستی هستند.

به گفته خانم صدر هدف دولت از متهم کردن معترضان که عمدتا فعالیت های مدنی داشته اند جلوگیری از پشتیبانی نهاد حقوق بشری دنیا از این بازداشت شدگان است. به نظر می رسد با توجه به سکوت مراجع در قم حکومت ایران نتوانسته است پشتیبانی دینی قدرتمندی برای صدور حکم محارب برای معترضان به دست آورد.

همچنین به باور ناظران و چنان که آقای راشدان می گوید تلاش دستگاه های امنیتی برای متهم کردن معترضان به همراهی با گروه هایی مانند سازمان مجاهدین خلق بیشتر برای مجاب کردن گروه های اجتماعی مذهبی و نزدیک به حکومت ایران است که در اعتراضات پس از انتخابات به گروه مخالفان رفتار حکومت ایران پیوسته اند.

همزمان رسانه های وابسته به معترضان در ایران و خارج از ایران بحث های فقهی را از فقهایی مانند آیت الله حسینعلی منتظری و آیت الله هاشم هاشم زاده هریس عضو خبرگان رهبری منتشر کرده اند که مبنای فقهی ادعاهای مقامات قضایی و روحانیون نزدیک به دولت ایران را مورد تردید قرار داده است.

Source link

حرفهای احمدی نژاد که سعودی ها بی پاسخ گذاشتند

15 ژانویه 2010

مهرداد فرهمند

بی بی سی، صنعا

وزیرخارجه عربستان سعودی به اظهارات دیروز رئیس جمهور ایران در انتقاد از حملات نظامی عربستان سعودی به شورشیان زیدی مذهب یمن پاسخ گفت و هر گونه حمله از جانب ارتش سعودی به شورشیان زیدی، موسوم به حوثی ها، را رد کرد.

سعود الفیصل، وزیرخارجه عربستان سعودی که در نشست خبری مشترکی با همتای چینی اش در ریاض سخن می گفت اظهارات محمود احمدی نژاد را دخالت در امور داخلی یمن توصیف کرد و گفت که آقای احمدی نژاد "از جانب خودش سخن می گوید، من تا به حال از هیچ منبعی نشنیدم که بگوید عربستان سعودی در حال جنگ با شورشیان حوثی است، حتی خود حوثی ها هم این را نمی گویند، پس ایران چطور چنین ادعائی می کند؟ این ایران است که دارد در امور داخلی یمن دخالت می کند".

این در حالی است که شورشیان حوثی بارها خبر داده اند که هواپیماهای جنگی سعودی مناطقی از خاک یمن را بمباران کرده اند و تعداد زیادی از غیرنظامیان قربانی این حملات شده اند، در تازه ترین این گزارشها حوثی ها خبر داده اند که دیروز هواپیماهای سعودی هجده نقطه را در شمال یمن بمباران کردند و در این بمبارانها یک مرد و دو دخترش کشته شده اند.

با وجود گزارشهای حوثی ها و دیگر شاهدان عینی، عربستان سعودی همواره حمله نظامی به داخل خاک یمن را تکذیب کرده و عملیاتی را که در مرز با یمن به اجرا درآورده، اقدامی برای مقابله با "خرابکاران نفوذی" توصیف کرده، بی آنکه نامی از حوثی ها ببرد و به هویت این "خرابکاران نفوذی" اشاره ای کند.

وزیرخارجه عربستان سعودی هم در واکنش به اظهارات محمود احمدی نژاد همین سیاست را دنبال کرده اما نکته مهمی که در اظهارنظرهای او به چشم می خورد، عدم واکنش به بخشی از اظهارات محمود احمدی نژاد است که مستقیماً به عربستان سعودی برمی خورد و ربط مستقیمی به یمن ندارد.

آقای احمدی نژاد عصر دیروز در سخنرانی برای مردم اهواز در مصلای مهدیه امام خمینی این شهر عربستان سعودی را به برادرکشی متهم کرده و گفته بود: "انتظار این بود عربستان در دعوای خانگی یمن پدری و برادر بزرگی کند و بین برادران صلح و دوستی ایجاد کند نه اینکه خود وارد جنگ شود و توپها و بمبها را علیه ملتهای مسلمان به کار بیندازد".

اما تندترین و تحقیرآمیزترین بخش از سخنان محمود احمدی نژاد آنجاست که می گوید: "اگر گوشه‌ ای از سلاح عربستان به نفع غزه وعلیه صهیونیستها به کار گرفته می‌ شد امروز اثری از صهیونیستها نبود".

این حرف به این معنی است که عربستان سعودی که داعیه دار دفاع از مسلمانان و بویژه، فلسطینیان است با تمام موضعگیریهای ضداسرائیلی اش ناتوان است از اینکه این همه سلاحی را که به عنوان یکی از بزرگترین خریداران سلاح در جهان در زرادخانه های خود انبار کرده علیه اسرائیل به کار بگیرد و به دفاع واقعی از فلسطینیان برخیزد.

این سخن می تواند برگه دیگری بر پرونده سنگین اظهارنظرهای تند ضداسرائیلی محمود احمدی نژاد بیفزاید، چراکه آشکارا حاکی از طرفداری از رویارویی مسلحانه با اسرائیل و سلاح رساندن به فلسطینیان است.

اما سعودالفیصل این حرفهای محمود احمدی نژاد را بی پاسخ گذاشت.

البته سعودیها برای اینکه روابطشان با ایران را بیش از این تیره نکنند دلائلی برای خود دارند و بدیهی است در شرایطی که محمود احمدی نژاد هم از داخل و هم از خارج زیر حمله است، نخواهند آتش جنگ لفظی با او را شعله ور کنند، با توجه به سابقه محمود احمدی نژاد در اظهارنظرهای تند، معلوم نیست اگر هر سخن او با همان لحن پاسخ گفته شود، شعله های این آتش تا کجا خواهد رسید.

از سوی دیگر، هرقدر هم که مقامات سعودی در رویارویی لفظی با ایران جانب احتیاط را رعایت کنند، رسانه ها و چهره های سیاسی و مذهبی شان در جبهه گیری علیه ایران کم نمی گذارند.

Source link

قتل فیزیکدان ایرانی: سوالات بیشتر از جواب ها

15 ژانویه 2010

جان لاین خبرنگار بی بی سی به سوالاتی می پردازد که مرگ فیزیکدان ایرانی در یک بمبگذاری در روز سه شنبه به وجود آورده است.

به گفته رسانه های ایران، مسعود علی محمدی یک دانشمند هسته ای بود که به دست ضدانقلابیون، صهیونیست ها و عوامل "استکبار جهانی" ترور شد.

هدف این اتهامات روشن است: اینکه این قتل توطئه ای توسط غرب برای لطمه زدن به برنامه اتمی ایران بوده است.

اما از همان ابتدا روندی با جزئیات غیرعادی و کنجکاوی برانگیز وجود داشت.

رسانه های دولتی ایران در گزارش کردن قتل به طور غیرمعمولی سرعت عمل به خرج دادند. تصاویر و جزئیاتی از حادثه نمایش داده و ارائه شد که معمولا پس از ساعت ها، روزها یا هفته ها در این کشور پنهانکار ظاهر می شود.

تلویزیون دولتی دکتر محمدی را یک استاد "متعهد و انقلابی" معرفی کرد – صفتی غیرعادی که خیلی سریع نسبت داده شد.

او همچنین یک دانشمند هسته ای توصیف شد.

رسانه های رسمی و نیمه رسمی ضدانقلابی ها، صهیونیست ها و عوامل "استکبار جهانی" – اصطلاحات معمول ایران برای توصیف دشمنان غربی – را مسئول حادثه دانستند.

و یک گزارشگر یک روزنامه دولتی به بی بی سی گفت که مرگ این دانشمند احتمالا ضربه ای به برنامه اتمی ایران خواهد بود – اظهار نظر عجیب دیگری در کشوری که اظهارات تمردآمیز در آن اصل است.

اما دانشمندان در بریتانیا و آمریکا با اشاره به مجموعه قابل توجه تحقیقات منتشره شده توسط آقای محمدی گفتند که بعید است او در برنامه اتمی ایران کار می کرده است.

به گفته آنها تخصص او به کلی به یک رشته دیگر فیزیک مربوط می شد – مکانیک کوانتوم یا ذرات.

همزمان ناراضیان در ایران به این موضوع اشاره کردند که نام دکتر محمدی در میان فهرست 240 نفره ای از دانشگاهیانی بود که در دوران مبارزات انتخابات ریاست جمهوری قول حمایت از میرحسین موسوی، نامزد اصلی مخالفان، را داده بودند.

حمایت این استاد از موسوی از آن نوع اعمالی نیست که تحسین اغراق آمیز دولت، درحالی که با هواداران موسوی در نبرد است، را برانگیزد.

به این ترتیب تعداد سوالاتی که پیش می آید بیش از پاسخ هاست.

سوءظن عمیق

مسعود علی محمدی

یک احتمال این است که آنهایی که با ایران ضدیت دارند به هدفی اشتباه حمله کرده باشند، چرا که به غلط بر این تصور بودند که می توانند به برنامه اتمی ایران لطمه بزنند.

با این حال این رسانه های رسمی بودند که از او به عنوان یک دانشمند هسته ای نام بردند.

مخالفان مظنون خواهند بود که این حمله کار دولت بوده است، و هدفش کشتن یکی از هواداران آنها و مرعوب کردن بقیه بوده است.

مسلما این نظریه که عوامل خارجی در شرایط کنونی که تدابیر شدید امنیتی حاکم است، به قلب تهران نفوذ کرده و دست به چنین کاری زده اند، با سوءظن عمیق مواجه خواهد شد.

سرکوب

اما اینکه چرا دولت ایران باید دکتر محمدی را در این میان هدف بگیرد یک سوال بی پاسخ دیگر است.

اگر او مخالف دولت بود، مسلما جزو مخالفان ممتاز نبود.

شرایط دقیق حاکم بر مرگ او هرچه باشد، مخالفان از این بیمناک خواهند بود که این حادثه دلیل دیگری برای سرکوب فعالیت های آنها باشد.

اگر این نظر درست باشد، باید انتظار دستگیری ها و اخطارهای بیشتر از سوی دولت را در روزهای آینده داشت.

جنجال اتمی

و این قتل کمک کمی به دیالوگ شکننده ایران و غرب بر سر برنامه اتمی خواهد کرد.

نمایندگان شش قدرت بزرگ جهان روز شنبه در نیویورک دیدار خواهند کرد تا درباره بن بست کنونی در گفت و گوهای مربوط به برنامه اتمی ایران بحث کنند.

غرب برای اتخاذ سریع مجموعه تازه تحریم ها فشار خواهد آورد.

یک چیز که تمامی حاضران پشت این میز قادر به توافق بر سر آن خواهند بود این است که با درهم آمیختگی هرچه بیشتر اوضاع سیاسی داخلی و برنامه جنجال آفرین اتمی ایران، روز به روز بر پیچیدگی ایران افزوده شده و درک آن کشور و مذاکره با آن سخت تر می شود.

Source link

با اکبر گنجی از قتل های زنجيره ای تا جنبش دمکراسی خواهی

15 ژانویه 2010

عنایت فانی

بی بی سی

اکبر گنجی

اکبر گنجی مهمان برنامه به عبارت ديگر، بيش از ده سال است که پيوسته چهره ای جنجالی در فضای سياسی و روشنفکری ايران بوده است. در نوجوانی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پيوست. در بحبوحه جنگ ايران و عراق با ادامه جنگ مخالفت کرد. از سپاه خارج و به منتقد حکومت تبديل شد. شش سال زندانی بود و در زندان به دليل اعتصاب غذا تا پای مرگ رفت. او چند سالی است که در خارج از ايران زندگی می کند، اما نظرات او همچنان در عرصه دين و سياست ايران جنجال آفرين است.

آقای گنجی شما چرا پيوسته تحريم انتخابات را توصيه می کرديد؟

تحريم يا شرکت در انتخابات، تابويی نيست که بخواهيد هميشه آن را به کار بگيريد. بستگی به شرايط دارد. اگر شرکت در انتخابات صرفا برای مشروعيت بخشيدن به يک نظام ديکتاتور و متقلب باشد، طبعا من با چنين شرکتی مخالف هستم. اما اگر شرکت در انتخابات، مثل انتخابات زيمبابوه باشد، با آن موافقم. در انتخابات زيمبابوه، پس از آنکه موگابه تقلب کرد، مردم به خيابان ها ريختند و رژيم را به عقب نشينی وادار کردند به گونه ای که موگابه رهبر مخالفان را رسما به عنوان نخست وزير معرفی کرد. در انتخابات اين دوره ايران هم ديديم که پس از آنکه رژيم آن تقلب بزرگ را کرد، خود مردم به صورت خودجوش به خيابان ها ريختند و جنبش سبز را آفريدند.

ولی، استدلال شما برای تحريم انتخابات يک چيز ديگر است. بحث شما اين است که چون در ايران انتقال قدرت صورت نمی گيرد، در نتيجه انتخابات باطل است و نبايد در آن شرکت کرد.

ببينيد، عدم شرکت در انتخابات دلايل گوناگون دارد. يک، مشروعيت نبخشيدن به حکومت خودکامه است؛ دو، همکاری نکردن با حکومت خودکامه و سوم هم بحث انتقال قدرت است و ساختن يک جنبش اجتماعی معطوف به دمکراسی. در انتخابات حتی اگر شما صد در صد هم پيروز شويد، انتقال قدرت صورت نمی گيرد، اما اگر شما بتوانيد با شرکت در انتخابات جنبشی اجتماعی بسازيد، قطعا من با آن موافقم.

ولی اين چيزی نيست که شما بتوانيد از پيش تعيين کنيد و بگوييد که با شرکت در انتخابات، ممکن است يک جنبش اجتماعی شکل بگيرد.

رهبری دمکراسی خواهان هميشه اين کار را کرده اند. به عنوان مثال، در زيمبابوه، رهبران مخالف از قبل اعلام کردند که اگر رژيم تقلب کند در انتخابات، ما مقاومت خواهيم کرد و به خيابان خواهيم آمد. در ايران اين اعلام نشد و مردم به صورت خودجوش به خيابان آمدند.

لذا پيشنهاد من اين است که اگر صرفا می خواهيم در انتخاباتی متقلبانه شرکت کنيم و به رژيم مشروعيت ببخشيم و بعد از تقلب هم هيچ عکس العملی نشان ندهيم، من قطعا مخالف شرکت در چنين انتخاباتی هستم. اما اگر شما از قبل اعلام کنيد که ما در اين انتخابات شرکت می کنيم، اما اگر تقلب شود ما به خيابان می آييم، من با اين شرکت موافق هستم.

شما در مقاله ای با عنوان"انتخابات خونين و معجزه سلطانی" نوشته ايد:" حضور يکپارچه مردم در خيابان ها و نافرمانی مدنی مسالمت آميز جوانان يکی از دستاوردهای حرکت اخير است." اين حرکت اخير يعنی شرکت مردم در انتخابات. شما قبول داريد که توصيه شما به تحريم انتخابات اشتباه بود؟

همان طور که گفتم، بستگی به شرايط دارد. من ده سال است مدام می نويسم که بدون بسيج اجتماعی ما هيچ کاری از پيش نخواهيم برد.

ولی آقای گنجی، اگر مردم در انتخابات شرکت نمی کردند، بعد از انتخابات ديگر نمی توانستند به خيابان بروند و بپرسند که رای من کجاست؟ و به اين ترتيب، جنبش سبز هم به وجود نمی آمد.

ببينيد اتفاقی افتاد که هيچ کس نمی توانست آن را پيش بينی کند؛ نه رژيم چنين پيش بينی کرده بود، نه اپوزيسيون و نه کسانی که در انتخابات شرکت کردند. بنابراين من هم نمی توانستم از قبل تشخيص بدهم که چنين اتفاقی خواهد افتاد. اما حالا که اتفاق افتاده من قطعا از آن استقبال می کنم.

من در نظرياتی که در ده سال گذشته مطرح کرده ام، هميشه طرفدار بسيج اجتماعی بوده ام، برای اينکه بدون بسيج اجتماعی و نافرمانی مدنی در جامعه ای شبيه جامعه ايران شما به هيچ وجه نمی توانيد به دمکراسی گذار کنيد.

ببخشيد که من اين قدر روی اين موضوع اصرار می کنم، اما شما که طرفدار نافرمانی مدنی و ايجاد جنبش در جامعه هستيد، بايد قبول کنيد که اگر مردم به توصيه شما عمل کرده بودند و در انتخابات شرکت نمی کردند، چنين جنبشی هم نبود. در نتيجه، شما اشتباه کرده ايد.

ببينيد، اين تجربه ای نبوده که ضرورتا پس از شرکت در انتخابات شکل گرفته باشد. اين جنبش های اجتماعی را جرقه هايی به حرکت در می آورد. در کشورهای مختلف، اين جرقه ها بسيار متفاوت بوده است. در نظام های ديکتاتوری، يک نارضايتی ژرف و نهادينه در کل جامعه وجود دارد. اين جنبش برای اينکه به يک جنبش تبديل شود، به شش متغير نياز دارد. يکی از اين متغيرها، آن جرقه ای است که جنبش را به حرکت درمی آورد. در ايران، اين متغير همان انتخابات متقلبانه بوده است. ولی در جاهای ديگر، حوادث ديگر بوده اند. مثلا بعد از شکست در يک مسابقه فوتبال، يا پيروزی در يک انتخابات، مردم به خيابان ها ريخته اند. شما نمی توانيد از قبل پيش بينی کنيد که آن جرقه ای که باعث به خيابان آمدن جنبش می شود، چيست. هيچ کس نمی تواند اين را پيش بينی کند.

اجازه بدهيد يک سوال ديگر در اين زمينه مطرح کنم. شما می گوييد در نظام ولايت فقيه، حتی اگر انتخابات آزاد و منصفانه باشد، انتقال قدرت صورت نمی گيرد. بر اساس اين استدلال، در واقع همه ول معطلند و جامعه هرگز به سوی دمکراسی نخواهد رفت.

جامعه به طرف دمکراسی خواهد رفت. اما اگر مبارزه شما، مبارزه در چارچوب قوانين مصوب جمهوری اسلامی باشد، قطعا نمی توانيد به سوی دمکراسی برويد، چون قانون اساسی جمهوری اسلامی همه اين راه ها را بسته است. شما سه تا انتخابات داريد: شوراها، مجلس و رياست جمهوری. شما اگر اين سه تا را هم صد در صد بگيريد، نهادهای فراتر از اينها مثل رهبری، شورای نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت نظام، سپاه، بسيج، قوه قضاييه و … راه شما را مسدود می کنند. لذا انتقال قدرت صورت نمی گيرد.

در تمامی نظام های ديکتاتوری که گذار به دمکراسی صورت گرفته، يک جنبش اجتماعی درست شده و وقتی که اين جنبش قدرتمند شده و بين دولت و جامعه مدنی موازنه قوا ايجاد شده، دولت مجبور شده پشت ميز مذاکره با مخالفان بنشيند. بزرگ ترين خواست مخالفان در اين مرحله، برگزاری انتخابات آزاد بوده است. اما ايران با ديگر کشورها يک فرق دارد. مثلا وقتی در آفريقای جنوبی يا شيلی انتخابات آزاد برگزار شد، قدرت به اپوزيسيون و مخالفان منتقل شد. در ايران و در چارچوب شرايط فعلی، اگر شما در انتخابات آزادی هم پيروز شويد، انتقال قدرت صورت نمی گيرد. لذا، اين جنبش دمکراسی خواه ما اگر پيش رفت و موازنه قوا ايجاد کرد و نظام را کشاند پای ميز مذاکره، طبعا ما خواهان انتخاباتی خواهيم بود که اين انتقال قدرت را ممکن سازد.

يعنی شما طرفدار اين نظريه هستيد که جمهوری اسلامی اصلاح پذير نيست؟

جمهوری اسلامی به طور پارادوکسيکال هم اصلاح پذير است و هم نيست. اصلاح پذير نيست اگر شما بخواهيد در چارچوب قانون اساسی فعلی و قوانين مصوب اين مجلس اقدام کنيد که همه راه ها را بر شما بسته است.

يعنی آقای موسوی اشتباه می کند که می گويد در چارچوب همين نظام و همين قانون اساسی به دنبال اصلاحات است؟

هيچ رژيم ديکتاتوری را بر اساس قوانين خودش به دمکراسی گذار نمی دهند. در واقع، شما جنبش اجتماعی را درست می کنيد که خودش معلول نافرمانی مدنی است. وقتی اين جنبش قدرتمند شد، گذار صورت می گيرد. اگر کسی گمان کند که در چارچوب قوانين جمهوری اسلامی ما می توانيم گذار به دمکراسی داشته باشيم، به نظر من محال است و از اين منظر جمهوری اسلامی اصلاح ناپذير است.

اما شما در جهان واقع است که اين گذار را صورت می دهيد. يعنی بدون توجه به آن قوانين، شما نافرمانی مدنی می کنيد، يک جنبش اجتماعی درست می کنيد. آن جنبش اجتماعی از طريق نافرمانی مدنی که فقط و فقط يکی از راه هايش تظاهرات است و ده ها شکل ديگر دارد، شما خود را تقويت و دولت را تضعيف می کنيد و ميزهای مذاکره شکل می گيرد.

بسيار خب، اجازه بدهيد کمی به گذشته ها برگرديم. شما 19 ساله بوديد که عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شديد. چه چيز در سپاه شما را جلب کرد؟

انقلاب ايران، انقلابی بود که اکثريت مردم در آن شرکت داشتند. پس از پيروزی انقلاب گفته شد که قرار است نهادی برای حفاظت از انقلاب درست شود. من هم در آن فضای چپ زده، چون ديسکورس انقلاب يک ديسکورس چپ بود، وارد سپاه به عنوان يک نهاد انقلابی شدم.

در سپاه چه کار می کرديد، مسئوليت شما چه بود؟

مسئوليتی نداشتم. اولا سپاه تا مدت ها رتبه بندی نداشت. اين رتبه بندی ها مال هفت هشت سال بعد از تشکيل سپاه بود. آن موقع همه پاسدار بودند. من هم در حد يک پاسبان بودم در سپاه.

اسلحه داشتيد؟

نه. من در بخش آموزشی کار می کردم. جايی که به آن عقيدتی- سياسی می گفتند. درواقع ما متون درسی تهيه می کرديم برای کلاس های خود سپاه. کسانی که می خواستند که به سپاه بپيوندند، بايد يک دوره دو هفته ای را می گذراندند. ما جزوه های اين دوره ها را تهيه می کرديم و اين هم خودش يک طنز بود که کسانی در آن سن و سال، جزوه ها را تهيه می کردند، البته بودند کسانی که سن و سالشان از ما بيشتر بود.

يعنی شما هيچ وقت اسلحه دست نگرفته ايد و در فعاليت های جنگی سپاه حضور نداشته ايد؟

نه.

شما در کردستان هم نبوده ايد؟ اين را می پرسم چون يکی از اتهاماتی که عليه شما مطرح شده، همين بوده که در عمليات سپاه در کردستان حضور داشته ايد؟

اين دروغ محض است. من در دورانی که در سپاه بودم، در تهران بودم و چند سالش را هم در قم بودم. چون مرکز تحقيقات سياسی و ايدئولوژيک سپاه در قم بود.

شما از سپاه کنار رفتيد. اختلاف نظرتان با سپاه در چه بود؟

دو تا مساله عمده داشتيم. يکی اين بود که ما ادامه جنگ را بيهوده می دانستيم و می گفتيم که در اين جنگ پيروزی نيست. ما اين را با مدارک و اسناد در جلساتی که با مسئولان وقت داشتيم به اطلاع آنها رسانديم.

نکته دوم اين بود که ما همان موقع فهميديم که اينها کار سياسی را شروع کرده اند و دارند سپاه را وارد سياست می کنند. ما اين را از سال 61 و 62 می ديديم و آن موقع در شهر قم بوديم و مدام خدمت آيت الله منتظری می رسيديم و اين نکات را شرح می داديم.

در پادگان وليعصر، محسن رضايی که فرمانده سپاه بود و محسن رفيق دوست که وزير سپاه بود، آمدند. در آنجا ما صحبت کرديم. اتفاقاتی افتاد و اعضای لشکر محمد رسول الله به آنها حمله کردند و آنها با ماشين خود فرار کردند. چند روز بعد رفتم به سپاه تهران. محسن رضايی می خواست سخنرانی کند. گفت اينها دروغ می گويند. من دستم را بلند کردم و گفتم من با اسناد اثبات می کنم که شما داريد کار سياسی می کنيد. او گفت که اين طور نيست. من گفتم بگذاريد من بيام جلو حرف بزنم. همه بچه های سپاه خواستند که من حرف بزنم. رفتم جلو و کنار محسن رضايی ايستادم و نشان دادم که اينها جناح راست سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی هستند. روزها در سپاه هستند و شب ها می روند جلسات سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی و همان دعواهای خودشان را دارند.

آیت الله حسینعلی منتظری

آن دعوای ما با اينها کشيد به مجلس. ما رفتيم همه اين نکات، هم وضعيت جبهه ها و هم وضعيت فعاليت های سياسی را به صد نماينده مجلس شرح داديم و همين طور به ديگر مسئولان. با آيت الله منتظری هم که در تماس مستقيم بوديم. قرار شد که آقای خمينی وقت بدهد که يک روز صبح يکشنبه ای، به اتفاق محسن رضايی و 11 نفر از سپاه برويم پيش ايشان و مسايل را رو در رو طرح کنيم. همان طور که آقای رفسنجانی در خاطرات سال 63 تمام اين ماجراها را نوشته و آقای منتظری هم در خاطراتش نوشته، آقای خامنه ای می رود پيش آقای خمينی و اين ملاقات ما را لغو می کند و می گويد اين اصلا به صلاح نيست.

آقای خمينی آن موقع، دو پيام داد. يک پيام به مجلس داد که خيلی تند بود و آقای رفسنجانی همين را هم در خاطراتش آورده است. آقای خمينی در اين پيام به مجلس گفت شما حق دخالت در اين کار را نداريد، اين از اختيارات فرمانده کل قواست.

يک نامه ای هم داد به آقای محلاتی که آن موقع نماينده آيت الله خمينی در سپاه بود که آورد در پادگان وليعصر خواند. در آن نامه آقای خمينی تعابير خيلی خيلی تندی عليه ما به کار برده بود و گفته بود در اين شرايط اصلا به مصلحت نظام نيست که محسن رضايی و محسن رفيق دوست تضعيف بشوند و اگر شما کوتاه نياييد و ادامه بدهيد، برخورد قاطع با شما صورت خواهد گرفت. بعد هم که مجلس پشت ما را خالی کرد. ما رفتيم قم، خدمت آيت الله منتظری رسيديم و وقايع را شرح داديم. ايشان گفتند من پيغام دادم به اين مجلس و گفتم که در بين شما يک مرد نبود که بلند شود و بگويد که اين کجايش دخالت در کار فرمانده کل قواست، اين وظيفه مجلس است که به جنگ رسيدگی کند. به هر حال در اين جريان، برای ما درخواست اعدام کردند.

کی درخواست اعدام کرده بود؟

دادستانی سپاه. آقای هاشمی هم در خاطراتش نوشته که سران سپاه دائما از ما می خواهند که با اينها با خشونت و شدت برخورد شود. آيت الله صانعی آن موقع دادستان کل کشور بود. ما به منزل ايشان هم رفتيم. اگر آيت الله منتظری و آيت الله صانعی نبودند، اينها می خواستند بنده و دوستانم را همان زمان اعدام کنند. بعد از اين اتفاق، من به دوستانم گفتم من ديگر نمی توانم در اين سپاه بمانم. از سپاه استعفا کردم و رفتم به وزارت ارشاد. اما دوستان ما در همان جلسه آخری که داشتيم، گفتند که ما راهی جز اين نداريم و می رويم جبهه خودکشی شرعی می کنيم. اينها رفتند و در عمليات بعد، که عمليات بدر بود شرکت کردند و شهيد شدند.

برای من عجيب اين بود که بيست سال بعد، هنگامی که من در زندان بودم ديدم اينها را آوردند تهران و بزرگ ترين تشييع جنازه را برايشان برگزار کردند به عنوان مدافعين نظام. اينها کسی بودند که با همين آقايان در اختلاف بودند. اينها کسانی بودند که نه نظام سياسی را به آن معنا قبول داشتند و نه جنگ را، اما راه ديگری جلو خود نمی ديدند.

بسيار خب، ولی بعد که شما به وزارت ارشاد آمديد و کار فرهنگی و روزنامه نگاری را شروع کرديد، چرا نوک حمله شما متوجه آقای هاشمی رفسنجانی شد؟ چرا او؟

ببينيد، اولا آقای هاشمی را که شما می گوييد مال دوره اصلاحات است. ولی خب به هر حال، از همان دوره سپاه ما هم مشکل با آقای رفسنجانی داشتيم و هم با آقای خامنه ای. مواضع آقای خامنه ای را که به هيچ وجه قبول نداشتيم. ما بسيار به آيت الله منتظری خيلی نزديک بوديم و از آن موضع کار را دنبال می کرديم.

آن دوره ای که شما می گوييد، دوره اصلاحات است.در آن دوره که سال ها کار شد و من قبلش با مجله کيان و کيهان فرهنگی همکاری داشتم، تصور ما اين بود که بعد از فوت آيت الله خمينی، اينها دوره ای را شروع کرده بودند که رهبر را به مقام خدايی می رساندند، آقای هاشمی رفسنجانی را هم در آن دوره انتقادناپذير کرده بودند به گونه ای که اگر کسی انتقاد می کرد، می گفتند دارند حرم های اهل بيت را در کربلا آتش می زنند، يک چنين مواجهه ای بود.

کاری که ما می خواستيم بکنيم اين بود که همه مقامات بايد قابل انتقاد و نقدپذير باشند. کاری که من می کردم نقدپذير کردن آقای هاشمی رفسنجانی بود. اتفاقا اگر شما آن نوشته ها را الان بخوانيد، می بينيد که انتقادها همه بسيار بسيار درست هستند و خيلی هم محدود هستند.

من در جلسه ای هم که با دوستان کارگزاران داشتم گفتم که اين حداقل انتقادهايی است که می شود از آقای رفسنجانی کرد.

با اين حساب، انتقادهای آقای احمدی نژاد از آقای هاشمی رفسنجانی هم بايد قاعدتا از ديد شما درست باشد؟

لزوما اين طوری نيست. لزوما جنگ قدرتی که در چارچوب ساختار سياسی خود دولت در بالا شکل می گيرد، با آنچه که در سطح پايين در جامعه مدنی مطرح می شود، يکی نيست. ما خواهان دمکراسی، حقوق بشر و آزادی هستيِم. ولی دعوايی که در آن بالا صورت می گيرد بر سر اينها نيست. دعوا بر سر اين است که شما رئيس جمهوری باشيد يا بنده. قدرت دست شما باشد يا دست من. هيچ کدام آنها نمی خواهند اين ساختار را ببرند به سوی يک ساختار دمکراتيک. البته شکاف در بالا، شکاف در نظام سياسی و رژيم به سود جامعه مدنی است و امکان نفس کشيدن را برای پايين ايجاد می کند.

شما شش سال زندانی بوديد. خود شما فکر می کنيد چرا شما را به زندان انداختند؟

من البته دو دوره زندان بودم. اين شش سال مال دوره دوم است. بار اول، بعد از دوم خرداد 76 بود. من در سميناری در دانشگاه شيراز در باره فاشيسم صحبت کردم. بعد دادگاه انقلاب بنده را بازداشت کرد و در زندان 209 وزارت اطلاعات بودم. اتهامی هم که زدند اهانت به رهبری بود و می گفتند که شما آقای خامنه ای را با هيتلر و موسولينی مقايسه کرده ای. چند ماه در زندان بودم. يک سال حکم محکوميت به من دادند و اتهام من هم تشويش اذهان عمومی بود.

در دوره دوم، وقتی که من از زندان بيرون آمدم و فعاليت های مطبوعاتی گسترش پيدا کرد، يکی از کارهايی که ما کرديم، افشای قتل های زنجيره ای بود. يکی ديگر از کارهای ما نقد آقای هاشمی بود و يکی ديگر از کارهای ما هم در اين دوره، نقد آقای خامنه ای و تئوری ولايت فقيه بود. من هر جا سخنرانی داشتم يا در نوشته ها، آن را نقد می کردم. حتی يکی از اتهامات من در همان دوره اول بازداشت همين بود که می گفتند شما در سخنرانی شيراز، ولايت فقيه را رد کرده ايد. لذا مجموعه اينها را که بگذاريد روی همديگر، خصوصا افشای قتل های زنجيره ای را که بنده هم يکی از آن افرادی بودم که در اين کار مشارکت داشتند، مهم ترين عامل بازداشت ما بود.

شما وقتی که به خارج آمديد، تکيه کلامتان اين بود که موقتا اينجا هستيد و به زودی به ايران بر می گرديد، و وقتی به شما گفته می شد که برگشت به ايران برايتان خطرناک است و از جمله خود من در مصاحبه ای از شما پرسيدم ممکن است برگشت شما به ايران خطرناک باشد، پاسخ شما اين بود که دمکراسی خواهی به هر حال هزينه دارد و شما حاضر هستيد که اين هزينه را بپردازيد. الان بيشتر از سه سال است که شما در خارج به سر می بريد، انگار ماندگار شده ايد اينجا؟

ادوارد سعيد در مقاله ای که در باره مهاجرت دارد به صراحت اين نکته را مطرح کرده است هم در مورد خودش هم در مورد کليه مهاجرين. او هم يک مهاجر فلسطينی بود. ادوارد سعيد می گويد مهاجرين وقتی که می آيند اول فکر می کنند که چند هفته ديگر برمی گردند، بعد اين تبديل می شود به چند ماه و بعد ماه ها تبديل می شود به سال ها. اين نکته ای که شما می گوييد درست است. من همچنان معتقدم که بدون هزينه نمی شود جنبش دمکراسی خواهی را پيش برد. البته جنبش دمکراسی خواهی هيچ وقت به خشونت متوسل نخواهد شد، ولی آن رژيم سرکوبگر هزينه هايی را بر شما بار می کند. سوابق بنده نشان می دهد که گريزی از پرداخت هزينه نداشته ام و همچنان هم ندارم. به هر حال، يک مجموعه شرايطی پيش آمد و ارتباطاتی پيش آمد که مرا اينجا نگه داشت. خصوصا به دنبال آن مقالات قرآن محمدی هم که آيت الله مکارم شيرازی حکم ارتداد برای من داد.

شما در طول سال هايی که خارج از ايران بوديد، جوايز خيلی معتبر جهانی را به دليل فعاليت هايتان در دفاع از حقوق بشر در ايران دريافت کرديد. شما به جز دريافت جايزه، چه کار ديگری می کنيد؟

اين طور نبوده. اکثر جوايزی که به بنده داده شده به خاطر فعاليت هايم در ايران و در زندان بوده نه به خاطر کارهايم در خارج از کشور. به هر حال مجموعه فعاليت هايی که در اين مدت داشته ام عمدتا در چند حوزه بوده: فعاليت های سياسی، فعاليت در زمينه حقوق بشر بوده و يکی هم مجموعه کارهايی که احساس می کردم گفتنشان در حوزه بينش دينی و اسلام شناسی و نگاه به دين لازم است. اين کاری بود که من در زندان انجام دادم و بعد به تدريج آنها را در خارج منتشر کردم و بسياری از آنها هنوز منتشر نشده است.

در زمينه پژوهش های دينی خود به اين نتيجه رسيده ايد که قرآن کلام خدا نيست و معتقديد که زاييده ذهن بشر است و امام دوازدهم هم اصولا وجود ندارد. شما کماکان خود را يک مسلمان شيعه می دانيد؟

در مورد قرآن، استناد بنده به بزرگان جهان اسلام است. ببينيد در اسلام، ما يک فرقه نداريم. ما متکلمين را داريم، اشاعره را داريم و فيلسوفان و عارفان را داريم. خدای متکلمين مسلمان و فقهای ما، پادشاه جهان است. يعنی يک پادشاه است که منتهی در آسمان هاست. همان طور که يک پادشاه بر سرزمينی حکمرانی می کند، او بر تمام جهان حکم می راند. فرستادگانی دارد، سخنانی دارد، يک عده را تنبيه می کند، يک عده را تشويق می کند، پارتی بازی می کند، دوست دارد، دشمن دارد. اين خدای فقيهان مسلمان است.

اما فيلسوفان و عارفان مسلمان، کسانی مثل ملاصدرا، ابن عربی، مولوی و … به هيچ وجه چنين خدايی نداشته اند. خدای آنها، خدای وحدت وجودی بوده است. خدای وحدت وجودی، خدايی است که عين جهان است و هيچ موجودی جدای از آن خدا نيست. اگر شما موجودی را يک سانتيمتر جدای از خدا فرض کنيد، يعنی انکار بی نهايت بودن خدا. خدايی که من از او دفاع کرده ام، همان خدای ملاصدرا و ابن عربی و مولوی است. اين تعبير که قرآن سخنان خود پيامبر گرامی اسلام است، سخنان ملاصدرا، ابن عربی و مولوی است. به همان معنايی که ملاصدرا، ابن عربی و مولوی مسلمان بوده اند، من هم مسلمان هستم.

و در مورد امام زمان؟

در مورد امام زمان به دو نکته بايد اشاره کرد: نکته اول اين است که شيعيان تا قرن چهارم و پنجم، ائمه شيعه را آدم های خوبی می دانستند، آنها را علمای ابرار می دانستند. اين چيزی که امروز شيعه می گويد که اينها معصوم هستند و علم غيب دارند، چيزهايی هستند که از قرن پنجم به بعد ساخته شده اند. در خود دوره ای که ائمه ما زنده بودند، اگر کسی چنين چيزی می گفت، ائمه آنها را مجازات می کردند. لذا شيعيان اوليه هم دوره ائمه و چند قرن بعد، آنها را آدم های عالم، بزرگوار، دانشمند و پاک می دانستند، همين؛ نه معصوم، نه واسطه فيض.

نکته دوم اين است که پس از فوت امام يازدهم، شيعيان يا پيروان ايشان به چهارده فرقه تقسيم می شوند و اين مدارکش موجود است. کسانی گفته اند ايشان اصلا فرزند نداشته، کسانی گفته اند فرزند داشته، فرزندشان وفات کرده. کسانی گفته اند خود امام يازدهم مهدی موعود بود و بعدا برمی گردد. کسانی گفته اند برادر ايشان امام دوازدهم بوده است. شما اگر به تاريخ دوازده امام نگاه کنيد می بينيد تک تک ائمه بعد از وفاتشان مهدی موعود خوانده شده اند.

انديشه مهدويت در اديان ديگر مثل يهوديت و مسيحيت هم بوده و از آنجا به اسلام آمده است. لذا بر اساس شواهد تاريخی خصوصا در کتاب مهم آقای مدرسی، "شيعه در فرآيند تکامل" نشان داده شده که هيچ گونه شاهد تاريخی مبنی بر وجود فردی به نام امام دوازدهم وجود ندارد و شيعيان هم پس از گذشت چهارده قرن، حتی يک دليل هم ارايه نکرده اند که موجودی به نام امام زمان وجود دارد.

آقای گنجی، شما به دنبال جامعه دمکراتيک، شبيه جوامع غربی برای ايران هستيد. در اين صورت، نقش دين اسلام در جامعه ايران چه می شود؟

ببينيد، دين از نظر من معنابخش به زندگی است و کارکردهای اخلاقی دارد. اين کاری که فقها کردند، اسلام فقيهانه است. اسلام فقيهانه، يک اسلام بزن بهادر است که به زور می خواهد شريعت را در جامعه اجرا کند، می خواهد دست قطع کند، سنگسار کند و تازيانه بزند و به زور هم می خواهد اينها را اجرا کند. يعنی فقيهان بنيادگرا معتقدند که فقه را بايد به زور در جامعه اجرا کرد و از خشونت هم برای اجرای آن استفاده کرد. برای همين هم حکم محاربه و ارتداد می دهند.

اسلامی که ما از آن دفاع می کنيم، اسلام عارفانه است. اسلام عارفانه به اين معنا است که به زندگی فرد معنا می دهد، اتصال وجودی بين خدا و بنده ايجاد می کند. اين رابطه وجودی بين انسان و خدا به اين معنا شخصی است، اما يک انسان اخلاقی که در خانه اش زندگی نمی کند، در جامعه زندگی می کند و ارزش های اخلاقی را در جامعه ترويج می کند. اما به لحاظ سياسی، بنده و ديگر روشنفکران دينی، دقيقا معتقد به جدايی نهاد دين از نهاد دولت هستيم. به نظر من، يک دولت دمکراتيک، يک دولت سکولاريست است. سکولاريسم در اينجا چهار معنی دارد: يک، دولت يک نهاد زمينی است نه آسمانی، قدسی نيست. دو، دولت مجری احکام عقل عرفی است نه شريعت. سه، روحانيت هيچ حق ويژه ای برای حکومت کردن ندارد و چهار، دولت سکولار دمکراتيک، نسبت به اديان مختلف بی طرف است.

Source link

طرح مشاغل خانگی؛ برنامه تازه ایران برای مقابله با بیکاری

15 ژانویه 2010

وزارت کار ایران دوباره طرح تازه ای را برای مقابله با بیکاری مطرح کرده و می گوید که با اجرای طرح "مشاغل خانگی" یک میلیون شغل ایجاد می شود.

این دومین طرح اشتغال دولت احمدی نژاد در سالهای اخیر است. طرح بنگاههای زود بازده با سرو صدای زیادی همراه بود و بر اساس آخرین برآوردهای وزارت کار تنها ۹۰۰ هزار شغل ایجاد کرد.

در دولت دوم آقای احمدی نژاد، هم طرح تازه ای در دستور کار قرار گرفته است تا مرهمی باشد بر زخمی کهنه و خیل عظیم بیکارانی که هر روز وارد بازار کار می شوند.

عبدالرضا شیخ الاسلامی وزیر فعلی کار همانند همتای پیشین خود محمد جهرمی درصدد است تا نقش وزارت کار را در عرصه اقتصادی با تولید و ایجاد شغل برجسته کند.

این در حالی است که وزارت کار چنین وظیفه ای ندارد و مهمترین وظیفه وزارت کار و دولت این است که موانع سرمایه گذاری و تولید را برطرف کند و با این کار زمینه را برای ایجاد شغل فراهم کند.

طرح آقای شیخ الاسلامی بر خلاف همتای سابقش چندان روشن نیست ولی خودش می گوید که "طرح مشاغل خانگی حمایت از کسانی است که در خانه کسب و کاری ایجاد کرده اند."

به گفته وزیر کار، ظرفیت ایجاد شغل طرح مشاغل خانگی بیشتر از یک میلیون نفر است.

از ویژگی های طرح تازه به قول آقای شیخ اسلامی این است که نیاز به کارخانه، سوله و تشکیلات خاص، هزینه رفت و آمد ندارد و مشکلاتی نظیر آلودگی هوا و ترافیک نیز در طرح جایی ندارد.

ابعاد طرح تازه وزارت کار به درستی روشن نیست اما به نظر می رسد بخشی از این طرح به فعالیت های زنان خانه دار بستگی دارد.

اسکناس

آقای شیخ الاسلامی می گوید "اشتغال زنان در طرح مشاغل خانگی و حضورشان در خانه به حفظ کیان، حرمت، جایگاه و کرامت بانوان منجر می شود و بسیاری از هزینه های ضروری افراد در خانه کاسته می شود."

دولت تصمیم گرفته فعلا یک هزار میلیارد تومان (یک میلیارد دلار) وام اشتغال زایی قرض الحسنه به متقاضیان طرح مشاغل خانگی پرداخت کند.

طرح های جنجالی و بی ثمر


این طرح در حالی در دستور کار قرار گرفته که سرنوشت طرح های دیگری نظیر بنگاههای زودبازده در دولت آقای احمدی نژاد و طرح ضربتی ایجاد اشتغال در دولت محمد خاتمی نتوانست به اهداف خود برسد.

بنابر تازه ترین آمار منتشر شده نرخ بیکاری در ایران ۱۱.۳ درصد است و در ماههای اخیر بر تعداد بیکاران به دلیل رکود اقتصادی افزوده شده است.

جمعیت بیکاران ایران بیشتر از سه میلیون است و دولت همواره سعی کرده تا با اجرای طرحهایی برای بخشی از بیکاران شغل ایجاد کند.

طرح جنجالی و پر سر و صدای بنگاههای زودبازده با وجود فشارهای دولت و اختصاص بیشتر از ۲۰ هزار میلیارد تومان (بیست میلیارد دلار) به نتیجه مطلوب نرسید.

دولت برای اجرای این طرح در فاصله چهار سال بانک ها را وادار کرد تا بخشی از وامها را برای ایجاد این بنگاهها اختصاص دهند اما اکنون بانکها نمی توانند وام های پرداخت شده را پس بگیرند.

بنابر آمار بانک مرکزی ایران بانک ها ۴۸ هزار میلیارد تومان (۴۸ میلیارد دلار) وام پرداخت کرده اند و اکنون وام گیرندگان نمی توانند پول هایی را که از بانک گرفته اند، پس بدهند.

بخشی از این وامها مربوط به وامهایی است که به بنگاههای زود بازده داده شده است. رکود اقتصادی موجود در ایران و ناتوانی مدیران این بنگاههای برای اقتصادی کردن طرحها از جمله دلایل ناتوانی مدیران بنگاههای برای بازپرداخت وامهای بانکی است.

طرح پر سر و صدای بنگاههای زودبازده با وجود حمایت سرسختانه دولت تنها توانسته کمتر از یک میلیون شغل ایجاد کند و مشخص نیست که طرح بنگاههای مشاغل خانگی چگونه یک میلیون شغل ایجاد خواهد کرد.

Source link

درگذشت خسرو فرشیدورد، از بزرگان نگارش فارسی و نقد ادبی

15 ژانویه 2010

مهرداد فرهمند

بی بی سی

آثار خسرو فرشیدورد

خبر درگذشت خسرو فرشیدورد، استاد ادب فارسی، ده روز پس از مرگ او، آن هم از طریق یک وبلاگ منتشر شد.

محمدرضا ترکی، شاعر و استاد ادبیات فارسی دانشگاه تهران در وبلاگ خود، فصل فاصله، نوشته که خسروفرشیدورد حوالی روز چهارشنبه نهم دی (سی ام دسامبر) در خانه سالمندان نیکان در شمال تهران در گوشه تنهایی و بیماری درگذشته است، همه خبرگزاریها هم این خبر را از وبلاگ آقای ترکی نقل کرده اند.

خسرو فرشیدورد، زاده سال ۱۳۰۸ خورشیدی در ملایر بود، تحصیلاتش را تا پایان دوره دبیرستان در زادگاهش انجام داد و برای تحصیل در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه تهران رفت، در سال ۱۳۴۲ با پایان نامه ای تحت عنوان "قید در زبان فارسی و مقایسه آن با قیود عربی و فرانسه و انگلیسی" به درجه دکترا دست یافت.

پس از پایان تحصیلات، تا سال ۱۳۴۷ در دانشگاه اصفهان تدریس کرد و از آن پس تا هنگام بازنشستی استاد دانشگاه تهران بود.

تخصص اصلی خسرو فرشیدورد دستور زبان و نگارش فارسی بود و در نقد ادبی و سبک شناسی نیز صاحب نظر بود، علاوه بر مقالات متعدد، از او بیش از شانزده عنوان کتاب در همین زمینه ها و همچنین دو مجموعه شعر با عنوانهای "حماسه انقلاب" و "صلای عشق" برجای مانده است، کتاب "صلای عشق" علاوه بر مجموعه اشعار، حاوی مقدمه ای در معرفی شعر فارسی امروز نیز هست.

با اینکه خسرو فرشیدورد بیشتر با عنوان ادیب و محقق در حلقه های ادبی و دانشگاهی شهرت دارد اما میان توده های مردم، پرآوازه ترین اثر او غزلی است با مطلع: این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست …

بسیاری از فارسی زبانان و بخصوص فارسی زبانان دور از دیار و ساکن غربت، این غزل را زبان حال خود می بینند و با آن انس زیاد دارند، اما اغلب آنان نمی دانند که سراینده اش کیست.

بسیاری از آنانی که نام خسرو فرشیدورد برایشان آشنا نیست شاید از یاد برده اند که در کتاب آیین نگارش دوران دبیرستان خود، درسی با عنوان گرته برداری داشته اند که به قلم وی بوده است.

این مقاله، شیوه درست برگردان کردن اصطلاحات و اسامی خاص خارجی را به زبان فارسی به شیوه ای محققانه و عملی به دانش آموزان می آموخت و شاید اگر این درس، خوب خوانده و پس داده می شد و آموزه هایش آویزه گوش می گشت، امروز شاهد بسیاری از نادرستی ها و سردرگمی ها در ترجمه هایی که از متون خارجی در کتابها و رسانه ها می شود نبودیم.

نام خسرو فرشیدورد در عین حال می تواند برای بسیاری از اهل شعر و ادب فارسی، بویژه دوستداران احمد شاملو، یادآور تلخی هایی هم باشد.

نوزده سال پیش که احمد شاملو سفری به آمریکا داشت، طی سخنرانی در مورد شاهنامه فردوسی در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، نظراتی در مورد شاهنامه و فردوسی مطرح کرد که جنجال برانگیز شد، بسیاری از اهل ادب در ایران درصدد پاسخگویی به شاملو برآمدند و حتی عطاءالله مهاجرانی که در آن زمان از معاونان اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور وقت بود، مقالاتی با عنوان "گزند باد" در رد سخنان شاملو در روزنامه اطلاعات منتشر کرد که بعدها مجموعه آنها در قالب کتاب به چاپ رسید.

در آن روزگارانی که اظهارنظرهای شاملو در محافل ادبی توفان به پا کرده بود، نظر خسرو فرشیدورد هم پرسیده شد و او در پاسخ، اشعار شاملو را "تفاله های ادبی" توصیف کرد.

خسرو فرشیدورد بیش از هرچیز دغدغه حفظ میراث کهن زبان فارسی را داشت، شیوه شاعری و دیدگاههای نقادانه اش هم متأثر از همین دغدغه او بود.

با پیدایش آثاری که ارتباطات و مکاتبات اینترنتی بر زبان امروز فارسی گذاشته، خسرو فرشیدورد از جمله استادن زبان فارسی بود که با انتشار بیانیه ای نسبت به استفاده از الفبای لاتین برای نگارش پیامهای فارسی هشدار دادند.

خسرو فرشیدورد بیشتر زندگی خود را در تنهایی سپری کرد و با اینکه شخصیتی گوشه گیر داشت، به نغزگویی و شوخ طبعی مشهور بود. از او فرزندی جز آثارش به یادگار نمانده است.

Source link

ایرانیان چگونه مذاکره می کنند؟

15 ژانویه 2010

پرویز کامیاب

بی بی سی، واشنگتن

جلد "مذاکره با ایران"

سیاستمداران آمریکا همواره به مذاکره با کشوری که جیمی کارتر را در ماجرای گروگانگیری به شکست کشاند و رونالد ریگان را نیز پس از قضیه ایران کنترا تا آستانه سقوط برد با نگرانی، تردید و محافظه کاری نگریسته اند. سایه شوم گفتگو با ایران برای بسیاری به معنای خودکشی سیاسی بوده است. اما تحولات منطقه ای پس از حملات آمریکا به افغانستان و عراق و نیز برنامه های اتمی ایران کاخ سفید را در اواخر ریاست جمهوری جورج بوش به این نیتجه رساند که گریزی از مذاکره با ایران نیست. برای وزارت خارجه آمریکا که پس از سی سال فقدان رابطه با ایران دچار "شکاف نسلی" شده است این تماس و مذاکره البته امر ساده ای نیست.

جان لیمبرت گروگان سابق، دیپلمات با سابقه و معاون کنونی دستیار وزیر خارجه آمریکا در امور خاورنزدیک با انتشار "مذاکره با ایران: دست و پنجه با ارواح تاریخ" کتاب راهنمایی برای دیپلماتهایی که ممکن است روزی با ایران گفتگو کنند فراهم می کند.

لیمبرت که مسئول بخش ایران است در این کتاب به بررسی چهار بحران می پردازد: بحران آذربایجان 1947-1945، بحران ملی شدن نفت در ایران 1953-1951، بحران گروگانگیری سفارت آمریکا در تهران 1981-1979 و ماجرای آزادی گروگان های لبنان و قضیه ایران کنترا.

او ضمن مقایسه موفقیتها و ناکامی های این چهار بحران کوشش می کند با شکستن "دیدگاه های قالبی" غرب نسبت به ایران به تشریح خصایص فرهنگی و سیاسی تاریخ معاصر ایران پرداخته و تاثیر آنها را بر شیوه مذاکره دیپلماتهای ایرانی نشان دهد.

نتیجه مقایسه این موارد دروس چهارده گانه ای است که او تحت عنوان "گام هایی برای موفقیت" توصیه می کند. دوری از مباحث حقوقی، توجه به رنجها و عظمت تاریخی ایران، انتخاب هوشمند واسطه ها، درک اهمیت بقای جمهوری اسلامی برای رهبران این کشور و تئوری های توطئه از جمله موضوعاتی هستند که به گفته لیمبرت مذاکره کننده آمریکایی باید هنگام گفتگو با طرف ایرانی در ذهن داشته باشد.

به عقیده جان لیمبرت قرنها بی عدالتی و دخالت قدرت های بزرگی همچون روسیه و بریتانیا تحت عنوان مقررات و معاهدات بین المللی موجب شده سیاستمداران ایرانی بخصوص بعد از انقلاب اسلامی اعتماد چندانی به قوانین بین المللی نداشته باشند. وی با اشاره به موفقیت احمد قوام السطنه نخست وزیر ایران در بیرون راندن نیروهای شوروی سابق از آذربایجان در سال 1947 می افزاید از آنجا که پیمان های میان ایران و شوروی به مسکو اجازه می داد تحت شرایطی حق داشته باشد در ایران دخالت کند، قوام به جای مباحث حقوقی همه تلاش خود را معطوف موضوع برابری و دوستی بین دو کشور کرد و سرانجام توانست استالین را قانع کند در مقابل قول امتیاز نفت شمال ارتش خود را از آذربایجان خارج کند.

جان لیمبرت می نویسد: "تاریخ یا حداقل قرائتی از آن برای مذاکره کنندگان ایرانی کاملا زنده است. تاریخی که بسیار طولانی و تراژیک است." مذاکره کننده ایرانی با توجه به تعلقات فرهنگی خود رهیافتی دارد که تحت تاثیر برخی از این وقایع است: تهاجم اعراب، داستان کربلا، انقلاب مشروطه، اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، سرنگونی مصدق و کودتای 28 مرداد، کاپیتولاسیون و تبعید آیت الله خمینی، انقلاب اسلامی، حمایت آمریکا از عراق و سرنگونی ایرباس ایران توسط ناو آمریکایی. بیشتر این حوادث تبعاتی فاجعه بار برای ایران و ایرانیان به همراه داشته است. آنها خود را "تنها در برابر همه دنیا" و قربانی خیانتهای تاریخی می بینند. این موجب می شود که مذاکره کننده ایرانی بدنبال دستیابی به هدف تعریف نشده "احترام" باشد که استقلال و برابری کشورش را در برابر قدرتهای بزرگ نشان دهد. به نوشته جان لیمبرت این دیدگاه موجب شد مصدق بیش از آنکه بدنبال توافقی اقتصادی در زمینه صنعت نفت ایران باشد در اندیشه جبران تحقیرهای گذشته کشورش باشد.

توصیه دیگر لیمبرت مذاکره با افرادی است که از اختیارات کافی برخوردارند. او می نویسد ساختار مبهم جمهوری اسلامی به گونه ای است که دقیقا روشن نیست چه کسی دارای اختیارات لازم برای مذاکره و توافق است: "همه مسئولند و هیچ کس مسئول نیست." به زعم او تفاوت اساسی نظامهای سیاسی آمریکا و ایران موجب شده دیپلماتهای دو کشور رویکردهای یکدیگر را درک نکنند که این خود موجب بی اعتمادی بیشتر شده است. ایران تفکیک قوا و پیام های متفاوت کنگره و رئیس جمهور آمریکا را درک نمی کند و آمریکا نیز متوجه نحوه کارکرد نهادهای موازی در ایران و تناقض های آنها نمی شود.

لیمبرت سپس به مسئله بقای جمهوری اسلامی و رهبران آن که به گفته او یکی از اولویت های اصلی ایران است اشاره می کند. او می نویسد رهبران ایران حاضر شدند هزاران جوان این کشور در باتلاق های خوزستان و جنوب عراق کشته شود، اما آماده نبودند جان خود را فدا کنند و در عوض آتش بس تحقیر آمیز در سال 1988 را پذیرفتند و به جنگ ایران و عراق پایان دادند. او می افزاید همین رویکرد نشان می دهد چرا ایران با ارمنستان غیراسلامی، روسیه ضد اسلامی و کره شمالی بی خدا دوست می شود و بر علیه مسلمانان آذربایجان، بوسنی و چچن موضعگیری می کند.

لیمبرت با اشارات و ارجاعات مختلف عمق آشنایی خود را با تاریخ، فرهنگ و ادبیات ایران و تاثیرات آن بر سیاست و سیاستگذاری در این کشور نشان می دهد. او به این ترتیب کوشش می کند "دیدگاه های قالبی" غرب که ایرانیان را مردمی "احساساتی"، "فریبکار"، "اسیر گذشته"، "اسیر دین"، "غیرمنطقی" و "کینه ای" معرفی می کند بشکند. اما گاه این تلقی پیش می آید که او در این راه بطور ناخودآگاه دیدگاه های قالبی دیگری خلق می کند که مذاکره کنندگان ایرانی را گرفتار "احساسات متناقض" و منافع گوناگون "شخصی، خانوادگی، حزبی و ملی" معرفی می کند. برخی از خصوصیاتی که برای سیاستمداران ایرانی بر شمرده می شود لزوما منحصر به کشوری خاص نیست و قابل تعمیم است.

در مسئله ملی شدن نفت، گرچه دولت بریتانیا خواسته های مصدق را "غیر عقلانی" و "غیرمنطقی" می خواند، اما از نگاه هری ترومن رئیس جمهور وقت آمریکا پیشنهاد مصدق مبنی بر تقسیم سود 50-50 چیزی جز مشابه قراردادی که کمپانی های آمریکایی با عربستان سعودی داشتند نبود. و همین موجب شد دولت بریتانیا نهایتا مجبور شود مسئله را در چهارچوب "جنگ سرد" و خطر کمونیسم در ایران از نو تعریف کند تا بتواند دوایت آیزنهاور رئیس جمهور بعدی آمریکا را برای همراهی در کودتای 28 مرداد قانع کند. مصدق شاید آنگونه که لیمبرت می گوید نهایتا گرفتار احساسات شدید ناسیونالیستی و بیگانه هراسی شد، اما اسناد و مدارکی که طی چند سال گذشته منتشر شده نشان می دهد سرسختی ها و "حماقت" های بریتانیا در این ماجرا نیز از چشم برخی از سیاستمداران وقت آمریکا به دور نماند.

بعضی از خصایصی که لیمبرت بر می شمرد ممکن است شامل برخی مذاکرات و بحران ها شود اما موارد دیگری نیز هست که شاید ناقض نظریه او باشد. مذاکرات ایران و آمریکا در افغانستان که لیمبرت تنها به اشاره ای کوتاه به آن اکتفا می کند نشان می دهد دو کشور توانستند در فضایی به دور از سایه سنگین تاریخ گذشته و مسائل فرهنگی بر سر سرنگونی طالبان و دولت آینده افغانستان به توافق برسند. جیمز دابینز مذاکره کننده اصلی آمریکا در مسئله افغانستان در گفتگوی سال 2006 با بی بی سی فارسی تشریح کرد طرفهای ایرانی که به خوبی از منافع سقوط طالبان برای کشور خود آگاه بودند بدون حضور روح سنگین تاریخ و یا ذکر برخی از نکاتی که لیمبرت ذکر می کند با آمریکا توافق و همکاری کردند.

ذکر رنج های تاریخی و دخالت های خارجی شاید بیش از آنکه خصلت مذاکره کنندگان ایرانی باشد تاکتیک مذاکره کردن تحت شرایطی خاص باشد. "مرد رندی" که به نوشته لیمبرت مذاکره کننده ایرانی ممکن است گاهی از خود نشان دهد و منافع بلند مدت را فدای منافع کوتاه مدت کند تنها محدود به ایران نیست. از قضا این درست شکوه بسیاری از سیاستمداران ایران از آمریکا در مسئله افغانستان است: دولت بوش پس از کمکهای مهم ایران در افغانستان به جای "قدرشناسی"، تهران را محور شرارت خواند و عملا منافع بلند مدت تر خود را بخصوص در مسئله عراق به خطر انداخت.

به نوشته لیمبرت مردم ایران به رهبران مقتدر و کاریزماتیک علاقه مند هستند و همین موجب شد بسیاری محمد خاتمی را که نتوانست در مقابل محافظه کاران ایستادگی کند "نسخه جدید شاه سلطان حسین" بنامند و به این ترتیب زمینه برای ظهور تندروها در عرصه سیاسی ایران هموار شود. بسیاری از اصلاح طلبان احتمالا در پاسخ می گویند باید بین "ضعف" و "بی کفایتی" تمایز قائل شد. عدم اختیارات کافی و نیز پرهیز یک رئیس جمهور از هر نوع رویارویی و خشونت را شاید بتوان به حساب "ضعف" جایگاه و یا در برخی موارد خود او گذارد اما این لزوما به معنای بی کفایتی و منفور بودن محمد خاتمی و سایر اصلاح طلبان نیست. چنین نگرش تقلیلگرایانه ای نه فقط شکست اصلاح طلبان در سال 2005 را به خوبی تبیین نمی کند بلکه احتمالا از درک عمیق تر تحولات پس از انتخابات اخیر و تداوم جنبش سبز نیز عاجز خواهد بود.

اما صرفنظر از این موارد، کتاب لیمبرت خدمتی به تلطیف و تعادل گفتمانهای سیاه و سفید حاکم بر واشنگتن است. در فضای دو قطبی این شهر عده ای سیاستمداران ایرانی را گروهی متعصب و "امام زمانی" می خوانند که بدنبال دستیابی به سلاح اتمی و تعجیل ظهور امام زمان هستند و عده ای دیگر تنها مسائل استراتژیک و منطقه ای را می بینند و خواهان گفتگو با ایران صرفنظر از ماهیت حکومت این کشور هستند. کتاب لیمبرت به موضوع مذاکره با ایران غنای تاریخی و فرهنگی بیشتری می بخشد و به مذاکره کنندگان احتمالی آمریکا با ایران (که خود او نیز شاید یکی از آنها باشد!) می آموزد انتظار شنیدن چه موضوعات، شکوه ها، نگرانیها و تندروی هایی را از همتایان ایرانی خود داشته باشند و چگونه تلاش کنند بر خصومت های سی ساله بین دو کشور فایق آیند.

Negotiating with Iran: Wrestling the Ghosts of History

By John. W. Limbert

September 2009

United States Institute of Peace Press

Washington, DC

Source link